دو شعر٬ هر یک در جواب دیگری.
جایی خواندم برایم جالب بود شاید چندان شایسته نباشد؟! نمیدانم.بهر حال پیشاپیش معذرت!

از قول یک آقا:


به نام خدایی که مرد آفرید/ که بر حسن صنعش هزار آفرین

خدایی که از گل مرا خلق کرد/ چنین عاقل و بالغ و نازنین

خدایی که مردی چو من آفرید/  و شد نام وی احسن الخالقین

پس از آفرینش به من هدیه داد/ مکانی درون بهشت برین

خدایی که از بس مرا خوب ساخت/ ندارم نیازی به لاک٬همچنین

رژ و ریمل و خط چشم و کرم/ تو زیباییم را طبیعی ببین

دماغ و فک و گونه ام کار اوست/ نه کار پزشک و پروتز٬همین!

نداده مرا عشوه و مکر و ناز/ نداده دم مشک من اشک و فین

مرا ساده و بی ریا آفرید/ جدا از حسادت و از خشم و کین

زنی از همین سادگی سود برد/  به من گفت از سیب قرمز بچین

من ساده چیدم از آن تک درخت / و دادم به او سیب چون انگبین

چو وارد نبودم به دوز و کلک/ من افتادم از آسمان بر زمین

و البته در این مرا پند بود/ که ای مرد پاکیزه و مه جبین

تو حرف زنان را از آن گوش گیر/ و بیرون بده حرفشان را از این

که زن از همان بدو پیدایشت/ نشسته مداوم تو را در کمین


و اما
از قول یک خانم :

به نام خدایی که زن آفرید/ حکیمانه امثال من آفرید

برای من انواع گیسوی و موی/  برای تو قدری چمن آفرید

به نام خدایی که اعجاز کرد/ مرا مثل آهو ختن آفرید

تو را روز اول به همراه من/  رها در بهشت عدن آفرید

خدایی که زیر سبیل شما/ بلند گو به جای دهن آفرید!

وزیر و وکیل و رئیست نمود/ مرا خانه داری خفن آفرید!

برای تو یک عالمه کیس خوب /شراره پری نسترن آفرید

برای من اما فقط یک نفر/ برادپیت من را حسن آفرید!

برایم لباس عروسی کشید/  و عمری مرا در کفن آفرید

به نام خدایی که سهم تو را/  مساوی تر از سهم من آفرید